رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم

بله عزیزان من....

بالاخره این حساسیتی که ازش اسم بردیم کار دستمون داد و ما رو راهی دکتر کرد...البته نه پزشک الرژی ...کلا من ادمی نیستم که دم به دقیقه برم دکتر... باید بیماری انچنان فشاریابله به من بیاره که برم... یعنی اصولا وقتی می گم می خوام برم دکتر می فهمن اوضاع چقدر وخیمه....

این چند روزه اخیر هم بدجوری چشمام مخصوصا چشم راستم خارش و ابریزش داشت...یعنی گیامتتتت.. دیگه یعنی دیدم بمونه این دو روزه تعطیلی عید فطر رو نمی تونم تحمل کنم و رفتم دکتر...ناقابل 15000 تومن در عرض نیم ساعت خرج کردم که اون به کنار....چهار تا هم حرف شنیدم...

دکتر: پزشک الرژی رفتی؟

من: نه

دکتر:خنثی دست که به چشمات نمی زنی؟

من: چرانگران

دکتر:ابرو پارک که نمی ری؟

من: نه ولی شبا تو حیاط می خوابیم

دکتر:تعجب.. عینک افتابی که دیگه می زنی؟

من:خجالت نه راستش یه ماهه شکسته وقت نکردم برم بخرم (خدا منو ببخشه با زبون روزه دروغ گفتم وگرنه عینکم سه ماه بیشتره شکسته)

دکتر:عصبانی

ولی خوب بانی خیر شد شاید به این بهانه تونستم از بابام پول بگیرم عینک جینگولتر بخرمشیطان

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢۸ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ توسط بسامه نظرات () |