رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
من و نیمه شب

خوابم نمی بره.. گوشی رو میارم تو رخت خوابم.کمی رمان می خونم . انقدر اینستا و تلگرام رو بالا پایین میکنم که بالاخره شارژ موبایلم ته می کشه.. بلند می شم و به شارژ متصلش می کنم.. لپ تاپ رو برمی دارم و بر می گردم تو تختم.. باز کارم می شه این سایت و اون سایت... تلگرام رو باز می کنم.. چندتا از بچه ها ان هستن.. چت می کنیم از روزهای دانشگاه.. چند نفری اسمشون اشناست.. قیافه شون یادم نمیاد.. عکس می زارن.. بازم یادم نمیاد.. دست خودم نیست.. انقدر فرق کرده اند که فکر می کنم دیگه مادرشون هم نشناستشون..

نه خوابم میاد و نه حوصله خوابیدن دارم.. می دونم که بخوابم هم با سردرد و حالت تهوع بیدار می شم و همین لذت خواب رو ازم می گیره..

توی گروه دوستان دانشگاهی که پروین تازه ساخته چت می کنیم.. بعضی ها رفتن امریکا.. بعضی ها موندن.. بچه دارن.. مجرد داریم.. حرف می زنیم.. از بچه می گویند و عکس می گذارند.. حتی با عکس هم اسم بعضی ها یادم نمیاد.. ای خدا..

سریع سلفی می گیرند و می گذارند.. با بچه.. تو خونه.. امریکا و سرکار.. امریکا و تو پارک..  خونه وو توی تخت.. کرکر خنده.. 

و من هیچ حوصله ندارم..

+نوشته شده در ۱۳٩٤/۸/٢٥ساعت۱۱:۱٦ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()
حرفهایی با پسرم

پسرم.. جانم.. عزیزم.. 

اگه یک روز افتخار اینو پیدا کردم که تو رو به این دنیا دعوت کنم و مادرت باشم.. اولین چیزی که به تو یاد خواهم داد این است که با دخترهای سرزمینت... نه فقط سرزمینت.. با تمام دخترکان دنیا مانند یک ملکه رفتار کنی..

تو با این رفتارت دو چیز را نشان خواهی داد:

1- خود یک پادشاه هستی

2- زیر دست یک ملکه بزرگ شده ای..

پسرم.. 

هر دختری در دل ارزوها و رویاهای بی شماری دارد.. تو مسئول براورد ساختن انها نیستی.. ابدا.. هرگز اجازه نده کسی به تو به چشم غول چراغ جادو نگاه کند ولی تو نیز نمی توانی مانع براورده شدن این رویاها بشوی.. این اجازه را من به تو نخواهم داد..

پسرکم.. شیرین عسلم..

دختری که پا در خانه تو می گذارد.. هر از رنگ و نژاد و طبقه و فرهنگی که باشد مانند یک طاووس می ماند.. زیبایی هایش را ببین و ستایش کن... مبادا به خاطر نگاه زاغی پرهای زیباییش را بچینی که وقتی زاغ پر زد و رفت برای تو یک طاووس مغموم و افسرده با پاهای زشت بماند که تمام خسران متوجه توست.. عزیزم.. تو اینجا هستی.. مسئول نگهداری از طاووست.. تو باید کاری کنی که طاووست زمانی که زاغ و روباه و گرگی دید زیبایی هایش رو بپوشاند نه اینکه تو انها رو بچینی.. نه اینکه مجبورش کنی از هیبت یک طاووس خرامان خود را به شکل یک کلاغ زشت رو و بد صدا دربیارود.. مبادا.. مبادا..

پسرم..

هرگز طاووست را زندانی نکن.. طاووس را که زندانی کنی دیگر زیبایی هایش را با عشق برایت نشان نخواهد داد و کم کم پرهایش فرو خواهد ریخت و در نظر دیگران به چشم ظالمی در خواهی امد.. 

پسرم.. درست است که به تو یاد داده ام به قضاوت دیگران اهمیت ندهی اما گاهی این قضاوتها تلنگری هستند تا روی عملکرد خود نظارتی داشته باشی.. پسرم.. دقت کن.. پسرم.. دقت کن..

پسرم.. 

هرگز به تو افکار بیمارگونه یاد نخواهم داد.. هرگز.. به تو یاد خواهم داد .. نه.. به تو نشان خواهم داد که زن یعنی زیبندگی.. زن یعنی به خودت برسی.. زن یعنی بین رنگها تفکیک قایل شوی.. زن یعنی ناز.. زن یعنی نیاز.. نیاز به ستایش.. نیاز به تحسین.. نیاز به چقدر خوشگل شده ای.. تیاز به حمایت.. به اینکه من اینجا هستم.. به اینکه من پشتت هستم.. به اینکه منو داری غم نداشته باش.. نیاز به نوازش.. نیاز به دوستت دارم.. اخ دوستت دارم.. این کلمه چه غوغایی به پا می کند..

پسرم.. 

پسرم.. چه چیزهایی باید در مورد ما یاد بگیری.. ولی این را بدان باید انقدر خود را باارزش کنی که باارزشترین دارایی یک زن شوی..سخت است.. سخت است باارزشترین دارایی یک زن شدن.. ولی من این را به تو یاد خواهم داد.. این را به تو یاد خواهم داد..

+نوشته شده در ۱۳٩٤/۸/٢۱ساعت۱٢:۳٢ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()
وایرلس

مجهز شدیم به یک عدد مودم وایرلس.. یادتونه چند وقت پیش گفتم وقتی به نت وصل میشم تلفن خونه اشغال میشه؟ مخاربرات و شرکت سرویس دهنده رو من بهم زدم که ایراد از کجاست و هیچ کس ایراد نمی تونست پیدا کنه.. اخرسر گفتن ایراد از سیم کشیه.. احتمالا سیم کشی پوسیده اس و باعث ایجاد نویز میشه و تلفن قطع میشه.. بعد یه شب داشتم با دوستم چت می کردم یهو دیدم نت قطع شد.. ااا چی شد؟ دیدم چراغهای مودم روشن نیست.. رفتم اینجا امتحان کردم اونجا امتحان کردم دیدم نه خیر.. اصلا چراغهاش روشن نمیشن و سوخته.. حالا چی؟ من معتاد به نت پول ندارم مودم بخرم.. ارزش هم نداره بری مودم رو بدی تعمیر.. بعد یه روز داشتم با کاسپر پسر مت حرف می زدم گفت خاله من مودم اضافی دارم می دمش به تو.. اقا جان منم خوشحال و خندان گفتم ممنون.. بده.. بعد بردم تنظیم و اینا اوردم خونه نصب که کردم دیدم اااااا ... اااا .. ااااتعجب تلفن اشغال نیست و عین سابق داره کار می کنه.. فهمیدیم که ایراد بسی از مودم بی شعور تی پی لینک بود.. اونو انداختیم دور و الان دراز کشیده در تخت بسان ملکه داریم با مودم وایرلس پست می زاریم.. دیگه لازم نیست مودم رو با دم و تشکیلاتش اینور و اونور ببریم.. همون لپ تاپ رو ببریم کافیه.. همه هم الان میان خونه مون از وایرلس لذت می برن..

می گم تعداد بچه ها خیلی کم شده ها.. یه بار داشتم پستهای اولیه این وبلاگ رو می خوندم دیدم واو... چقدر نظر داشتیم.. البته الانم کلا پرشین قات زده نظرات رو صفر نشون میده.. ولی کلا حوصله برای کامنت کمتر شده..

یه چیز دیگه هم بگم که یادم رفت چی بود..

+نوشته شده در ۱۳٩٤/۸/۱۳ساعت۱٠:۳۳ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()
کارمند بانک

امروز رفتم بانک برای یکی چک بین بانکی بگیرم.. بعد رفتم بانک مقصد که پول رو بخوابونم تو حساب.. یکی از کارمندا کارمو انجام داد بعد گفت برو پیش اقای فلانی اینا رو بده بهش بعد صفحه دوم رو برگردون به خودم که پولو تو حساب بخوابونم.. بعد رفتم پیش یارو همین که کاغذارو بهش داد با عصبانیت داد زد سرم که چرا پشتشو پر نکردی؟ چرا کد ملی صاحب حساب رو نیم دونی؟عصبانی یعنی سرخ شده بود از عصبانیت .. بعد من همینجورینگران که اخه مگه پشت چک بین بانکی پر می کنن؟؟؟ من اینهمه چک بین بانکی گرفتم.. اصلا بیشتر کارهای بانکی بابا و اخوی رو من انجام میدم.. اینم فکر کنم دفعه سوم چهارمی بود که داشتم با چک بین بانکی به حساب این خانومه پول می ریختم هیچ وقت هم ازم کد ملی صاحب حساب رو نخواستن.. بعد کارت ملی خودم رو خواست و با عصبانیت کارمو انجام داد.. یعنی واقعا ترسیدما.. مبلغ چک هم کم نبود هفتاد میلیون بود.. ترسیدم یهو یه طوری بشه خوب.. شوخی نبود که ..سریع برگشتم پیش همون کارمند خوش اخلاقه برگه دوم رو دادم که پولو بخوابونه به حساب.. بعد ازش پرسیدم که کد ملی صاحب حساب لازمه یا نه؟ اونم گفت نه.. لازم نیست.خنثی بعد منم گفتم چرا اون اقاهه باهام بد رفتار کرد؟ دیدم همون مرده داره نگاه می کنه منو.. منم اصلا خودمو نباختم.. کارمنده دید اینجوریه گفت اره.. یه قانونی اومده تازگی ها که یه کد ملی می خواد و اینا.. منم گفتم بله دیگه.. ماست مالی و این حرفا دیگه..  کارمنده خندید.. منم برگشتم خواستم زنگ بزنم طرح شکایات که دیدم می گن باید بیای اینجا شکایتت رو کتبا اعلام کنی و ما دوربینها رو ببینیم و اینا.. دیدم کارش زیاده منم اعصاب ندارم بی خیالش شدم.. اخوی گفت بابا تو همون لحظه باید بری سراغ رئیس بانک بگی این اقاهه باهام بدرفتار کرد..اون یارو دیده اون صبح زود با هفتادمیلیون اومدی تو بانک خواسته اذیتت کنه.. ادم مریضی بوده خوب.. واقعا سوختم که چرا همون لحظه نرفتم پیش رئیس بانک.. گیریم کد ملی می خواد.. نمی تونست اروم بگه خانم کدملی نباشه من نمی تونم کاری انجام بدم کد ملی رو پیدا کنین بیاین تا کارتون انجام بشه.. تموم شد رفت. عصبانی شدن نداره..

هیچی دیگه.. روزمون رو ساخت کثافت..

+نوشته شده در ۱۳٩٤/۸/٤ساعت٩:٠۳ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()