رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
عید شما مبارک

بچه ها واقعا بابت پست قبل ازتون ممنونم...

ماحصل رفتن من به بازار با پت خرید یه کیف.. یه شلوار.. یه عینک افتابیاسترس(43 هزار تومن ناقابل بهش پول دادم.. تازه اونم با هزار تا عشوه غمزه شتری و مژه اینجوری و ایناچشمک) و یه دونه از اونا.. اره.. از همونانیشخند می خواستم شال و کفش و مانتو هم بخرم که مانتو چیزی که میخواستم پیدا نکردم  شال هم بسی گران بود... زورم میاد خوب.. شال تکرنگ 17 تومن اخه؟.. بی خیال.. کفش هم فعلا دارم.. میرم میام می خرم..

کلا خیلی حس خوبی داره... خوشبختانه هیشکی یر نداد.. پت که کلی تشویقم کرد.. ذوق زده شدیم...

ارایشگاه هم رفتم و موها رو کوتاه کردم صفایی به ابروهام دادم... تازه به قول ناهید ارایشگرم شورش کردیم و رنگ ابروها رو هم عوض کردیم...ساکت.. جلو چشم خانم والده هم زیاد نمیایم که نفهمه... وگرنه شب جام تو پارکینگهقهقهه.. تند تند هم میریم جلو ایینه و رژ تجدید می نماییم...باشد که مقبول افتدمژه

 

سال پیش سال بدی نبود.. در واقع سال خوبی بود.. سالی که با ورود من به ارشد همراه بود.. سالی که تونستم به رویای زیبای زبان المانی نازنینم جامعه عمل بپوشونم.. سالی از جان و دل زلزله رو تجربه کردم و خدا ببره دیگه نیاره...و خیلی اتفاقات خوب و بد دیگه...

و سال جدید رو اغاز می کنیم با یاری خدا...

با دغدغه های کمتر..

ازادی های بهتر

اراده بیشتر

عشق و علاقه افزون..

خدا قلب همه ما رو از عشق و مهر پر کنه..

ایشالا...

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢۸ساعت۱٢:٤٠ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()
درد خرید

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٤ساعت۸:٤٥ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()
سلام صبح خوب..

دینگ دینگ دینگ...

سلامHello

صدای من رو از یک صبح دل انگیز با هوای بهاری می شنوید... انقدر هوای اینجا خوبه که من با یه تیشرت استین کوتاه نشستم و پنجره ام رو هم تا اخر باز کردم...Sun یعنی عاشق هوای به این خوبی و لطیفی هستم....

محض اطلاع بخاریمم خاموش نکردم تا اقای ایمنی بیادبشینیم یه خرده گپ بزنیم یه خرده هم تو کارام کمکم کنه که کلی کار نکرده دارم

اخ جون.. بهار داره میاد

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ساعت۱٠:٤٥ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()
حسرت

یعنی حسرت به دلم مونده من یه سال دم عید نشینم پای حساب کتاب کردن که من اینو می خوام اونو نمی خوام.. این رو ولش کن اینو از حراج می خرم اینو نخرم هم میشه...

یعنی دوست دارم عین همه بیفتم به جون بازار و تا می تونم خرج کنم ولی خوب نمیشه..

می خواستم یه شال تک رنگ بخرم یه مغازه نزدیک خونه مون زده بود 6000 تومن.. هی گفتم میام می خرم میام می خرم الان رفتم یه شال سبز دقیقا رنگی که دوست دارم دیدم زده 17 تومنهیپنوتیزم بی خیال شدم و اومدم بیرون..

الانم صدای تق تق و فشفشه و اهنگ و رقص و سوت داره میاد.. تو مجتمع ما هم هست.. حتما تو پارک وسط مجتمع اتیش بازی راه انداختن.. . دوست دارم پاشم برم اونجا ولی خوب نمیشه... اجازه نمی دن.. مبادا گرگها منو بخورنناراحت پایه هم نیست که برم... من می خوام برم خوبناراحت

چرا نمیشه؟

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ساعت۱۱:٠٥ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()
سالی که نکوست از بهارش پیداست

می گن سالی که نکوست از بهارش پیداس... اگه اینجوری باشه که من سال شلوغی رو پیش رو دارم.. 

یکشنبه رفتم شهر دانشگاهیم.... و نتایجی که به دست اوردم این بود....

1- درباره وحشی شدن ایرانی هرچی شنیدین راسته... ما جزؤ بربرها محسوب میشیم.. در یک پست رمز دار می گم بهتون.. کوروش و داریوشم دیگه بی خیال بشین.. از خجالت اوناهم پودر شدن..

2-من عاشق عموهام هستم...

3- بعضی ها خیلی خوبن...

4- دوست خوب خوبه... دیگه فرقی نداره سالی چند بار از نزدیک بتونی ببینیش

5- دوتا paper

6- یک دونه presentationابله

7-یه واحد رو به اجبار حذف می کنیم چون استاده فکر کرده ما بچه دبیرستانی هستیم نه دانشجوی فوق لیسانس

8- کلاس spss

9- خیلی دوستتون دارم...

10- اینکه من واقعا دیگه نمی تونم گرسنه بموننم... یه نصف روز برنامه غذایی من خورد به هم الان دارم مثل چی می خورم...

حالا به همه اینها.. کار خونه.. کار بیرون.. کلاس المانی جیگر.. امتحانات و خوندن 5 تا کتاب قطور رو هم اضافه کنید.. یعنی اینایی که گفتم مال فقط بهاره.. بقیه رو داشته باشید که من چطوری باید بنویسم...یعنی باید همینجوری خر بزنم... خدا فقط باید بهم صبر جمیل بده...

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ساعت۱٢:٢٥ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()
عشق فوتبال

امروز تراختور با نمی دونم کجا بازی داشت که بردقلب خدا رو شکر...

ما که عشق فوتبال نیستیم.. مبارک دوستداراش باشه...

امروز بعدازظهر یه کار بانکی داشتم که باید حتما و هر چه زودتر انجام می شد.. رفتم بانک نزدیک اموزشگاه که یه بانک بزرگه و شیفت بعد از ظهر بود و کاملا خلوت.. شماره رو گرفتم رفتم پشت باجه.. حالا مکالمه من و کارمند بانک:

(کارمند بانک کاملا در نخ تلویزیون ای سی دی که رو دیوار نصب شده... بقیه کارمند در حال مربی نمایی..شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے )

من: اقا لطفا یه فیش واریز..

دو دقیقه بعد

کارمند: بله؟

من: یه فیش واریز لطفا

دودقیقه بعد کارمند یه فیش بهم داد.. حالا خوبه عجله داشتم باز محو  تی وی.. منم سریع فیش رو پر کردم با پول گذاشتم رو کانتر ولی کارمنده متوجه نشد...

من: بفرمایید اقا..

دودقیقه بعد کارمنده فیش و پول ر برداشت.. دوباره محو تی وی..تا خواستم اعتراض کنم یه صحنه حساس پیش اومد کارمنده همچین از جاش بلند شد که فکر کردم الان می خواد منو برچسب کنه کف زمین

دودقیقه بعد 

من: ببخشید اقا من عجله دارم...

کارمنده یعنی هر حرکتش دو دقیقه طول می کشید... اخه عشق فوتبال جان یه روز مرخصی بگیر برو استادیوم خوب... این جوری که کار ادم لنگ می مونه.. شانس اوردم مشتری بانک فقط من بودم..

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ساعت٩:٢٦ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()
کرم بدن

تازگی ها بدجوری به سرم زده خودمو شکلاتی کنم... پوست گندمی دارم ولی بیشتر دوست دارم برنزه بشم...

اینجا هم که ماشالله راه به راه استخر سرباز دارهگریه و افتاب تیزافسوس

شما کرم بدن شکلاتی نمی شناسین که شکلاتی بکنه ادمونیشخند نیست خود قند و نباتم می خوام شکلات هم بشم مژه

بادی میلک نیوا و بادی کرم سینره استفاده کردم ..خوبن ولی من می خوام شکلاتی بشم.. یه شاگرد دارم به اسم دنیا... اقا این شکلاتیه من هروقت می بینمش اه از نهادم برمیاد..

بادی اویل جانسون هم می گفتن خوبه ولی نمی دونم بازم پیدا بشه یا نه.... خدا تومن نشده باشه خوبه...

شما می تونین منو راهنمایی کنین؟

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱۳ساعت۱۱:٥٩ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()
صبح دل انگیز

عارض شم خدمتتون که :

شما الان با یکی عدد بسامه خط خطی و اعصاب خرد مواجه هستید...

یعنی از صبح ساعت 8 که از خواب بیدار شدم تا همین دقیقه یه ضرب نق و حرف و گیر شنیدم... یعنی شنیدم ها....

یعنی دارم جواب کاراهای عمه خانم رو هم پس می دم به خانم والده که چرا فلان وقت که بنده در عدم بودم فلان کار رو کرد...

اگه شما فکر می کنید من می تونم اعتراضی کنم اشتباه می کنید چون دقیقا مصادف میشه با اینکه: "چرا با من این طوری حرف می زنی؟" و "پیشت دیگه لال مونی می گیرم" و " چرا به من توهین می کنی" تعجب به جان خودم فقط گفتم اه گیر نده..

این مریضی هم بخوره تو سرم با استراحتم ... لااقل وقتی سالمم تحملش برام اسونتره وقتی سرما می خورم و اینطوری میشه کل روح و روانم به هم میریزه...

دقیقا الان مصداق می خوام سرمو بزنم به دیوار...

فقط برام صبر دعا کنید... خانم والده از الان عزای مسافرت به شمال رو گرفته...

 

  • بعدا نوشت: الان حالم خیلی بهتره... خدا رو شکر نق ها قطع شد... شرمنده ناراحتتون کردم..
+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ساعت۱٠:۱٤ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()
سرماخوردگی

الان از معدود روزهاییه که غیرتش رو دارم بلند شم هر کاری که دوست دارم بکنم.. ولی یه سرما خوردگی کوچولو پنجرم کرده...

نه حوصله دکتر دارم و دوست دارم یه جا بشینم...

دوست دارم بلند شم یه کاری بکنم ولی خوب این سرما خوردگی گاز انبری حمله کرده..

درس می خونم سرم رو که بلند می کنم سرم گیج میره..

جلوی کامی می شینم چشمام اذیت میشه

می خوام پست بزارم تمام کلمات تو مغزم قیلی ویلی میره...

اه... اصلا از مریضی خوشم نمیاد...

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٠ساعت۱۱:٢۳ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()
تکیه کلام

اگا جان...

چند وقتیه اصلا من افتاده تو دهنم تا یه چیزی می شه بلند می گم: کصافططططططططط

یعنی "ک" رو هم شبیه "چ" می گم.. عین اینکه می گی چصافططططططططط

یعنی بعد به حرف خودم هر هر می خندم...

 

  • امروز صبح پذیرایی رو من و خانم والده تکانیدیم بس تکانیدنی... یعنی خانم والده الان افتاده یه طرف منم تا یه خرده بی هوا می چرخم دادم می ره هوا که "چصافطططططط" (پذیرایی چهار تا پنجره داره هر کدومش 2 تا در کشویی... هر هشت تا از جاش دراوردم و تمیز کردم و گذاشتم سر جاشاز خود راضی)
  • ممنون از انرژی های مثبتتون.. منتظر شنیدن چند تا خبر خوب از کلاس المانی جیگر نازنینم هستیم...
+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٦ساعت۱۱:٤٤ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()
زخم زبون..

که چی مثلا؟؟...

هان؟؟

زن گنده فوق لیسانس مملکت که فقط ارثی که از بابات به خواهر زاده ات رسیده کل فامیل ما رو می ترکونه...

که جنابعالی با تکیه بر برادرهای ر.ز.منده و البته هوش و درایت خودت  معاون فلان جا هستی و الهیییییییی که حقوقت با یه دختر دیپلم که تایپ می کنه برابرهابله

زنگ زدی به من که چی؟؟... سی و هشت سالته خجالت نمی کشی زنگ زدی به من که بله بسامه جون شنیدی که رئیس اموزش و پرورش المان تز دکتراش دزدی بوده و اخراج شده؟؟...

اخه من الان دقیقا به تو چی بگم؟؟ بگم بچه؟.. بگم اسکول؟ بگم پفیوز؟.. بگم چی؟؟ همچین هم با ادا و مثلا طعنه این حرف رو می زنه انگار بنیانگذار المان من بودم... 

با لبخند گفتم فلانی جون اخراج نشده استعفا داده... در ثانی خوب به من چه؟

فلانی: خواستم بگم حواست باشه چه کشوری دوست داری...

یعنی من اگه الان یه مسلسل دستم بگیرم و ابکششون کنم حق دارم..گریه چرا اخه با اعصاب من بازی می کنن...

صد دفعه خواستم دهنم رو باز کنم بگم اگه به اینه که من صد تا از این ادمها رو تو همین شهر خودم دیدم که بی مدرک رئیس یه جایی شده... تو خود دانشگاه ما استادی داشتیم که بعدا متوجه شدیم طرف لیسانس از دانشگاه ناکجااباد داشته و دروغکی گفته بوده من دکترا دارم... اصلا چرا راه دور بریم... مگه همین اقای ک.ر.دان نبود که می گفت دکترا داره از دانشگاه اکسفورد و بعد فوق دیپلم دانشگاه ازادی از اب دراومد... بعدشم عوض اینکه استعفا بده و اینا با سلام و صلوات و تقدیرنامه و گیامت و بیسار بازنشسته اش کردن؟؟....

اونا اخ و پیفن پس اینا چین؟؟ چرا مال خودتون رو نمی بینین؟... چرا همش اونا بدن ما بی عیب و نقص؟...من نمی گم اونا خوب و عالی هستن...منکر این قضیه نمی شم که هر ملتی ایرادی داره ولی دیگه این افراط اندیشی خودمون رو نمی تونم درک کنم....

کصافطططططططط تو مهمونی برگشته پیش همه زده تو برجک منو می گه: خیلی ها می خوان برن خارج فقط به خاطر اینکه روسریشون رو بردارن و ازاد باشن...

اره خوب کاری می کنم.. تو بشین اینجا از یه پارچه سیاه مشکی نون بخور...(با احترام به همه چادری ها و محجبه های وبلاگستان... ولی زور داره برام یکی از این راه نون بخوره)

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٥ساعت۱٢:٠۱ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()
رژلب

خانم والده یه اصطلاحی داره.. می گه:  وسمه و سرمه دو قرونی ادم رو خوشبخت می کنه...

البته وسمه و سرمه در مقیاسهای امروزی به کرم پودر و مداد چشم و خط چشم و اینا میگن که البته عمرا دو قرون باشه... ماشالا هر کدوم خدا تومن قیمتشونه ولی امروز رفتم فروشگاه نزدیک خونه مون که دیده بودم قسمت لوازم ارایش داره... دوتا رژلب خریدم با یه ریمل.. 

من خیلی کم ریمل می زنم ترجیح دادم یه چیز متوسط بخرم که اگه خراب شد راحت بندازم دور.. همش غصه نخورم که من انقدر پول دارم که خدا رو شکر انگار چیز خوبی از اب دراومده...

اما بشنوید از رژ...

اگا جان

من رژلب تیره نمی خرم... یعنی تو این 9 سالی که ارایش می کنم رژلب تیره نداشتم.. همه شون یا صورتی بودن یا مسی یا کالباسی... حتی مهمونی هم که می رفتم این رنگی می زدم... اینبار به سرم زد رژلب تیره بگیرم... اون فروشگاه هم چون فروشنده اقا داشت خجالت کشیدم رو لبم امتحان کنمخجالت.. خوب خواهر جان منم برای خودم اعتقاداتی دارم محدودیتهایی دارم.. 

می گفتم.. رو دستم امتحان کردم و دوتا رو پسندیدم.. دوتا رنگ مختلف.. یکیش سه تومن بود اون یکی هفت و نیم... بعد اوردم خونه زدم دیدم دوتاشونم رنگشون یکی از اب دراومدتعجب.. رنگ دوتاشون مختلفه ها ولی رو لب یه رنگه... البته اون سه تومنیه کمی براقتره.. اینم از شانس من.. موندم اگه بخوام یکیشون رو ببخشم کدوم رو ببخشم؟

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٤ساعت۱٢:۱٦ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()
یه خبر بد

بچه ها یه خبر بد دارم...

شاید از ترم بعد کلاس المانی جیگر نازنینم تشکیل نشهناراحت

اخه به حد نصاب نمی رسیم... فقط سه نفر یا فوقش چهار نفر میان...گریه

باید شش نفر بشیم که کلاس تشکیل بشه... دعا کنین بتونیم چند نفر جمع کنیم که کلاسمون تشکیل بشهگریه

دعا کنین... من بدون زبان المانی دیگه نمی تونم ادامه بدم...

عشق منه این روزا...

گریه

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱ساعت۸:٥٠ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()