رقص تانگو روی فرش قرمز

تنها با تو می رقصم

اخ بعضی ها هستن.. اخ بعضی ها هستن..

فقط با کشتنشون دل ادم خنک می شه..

یعنی واژه و فحش کم میاره..

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/٢٤ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط بسامه نظرات () |

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

انچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی.

 

گفته بودم که چرا محو تماشای توام

انچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنم

مژه بر هم نزنم تا ز دستم نرود

ناز چشمت به قدر مژه مژه برهم زدنی..

 

 

(ایکون یک بسامه در بحر مکاشفت گرفتار شده)

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۱٩ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ توسط بسامه نظرات () |

و من توسط حسین به چالش کتاب دعوت شدم و اینک کتاب من

روایتی جالب از زندگانی یکی از نوادگان مظفرالدین شاه قاجار و تاریخ..

 

و من هم همینجا.... لیلی جرمنی.. بهار.. زن کمانگیر و البرز رو به این چالش دعوت می کنم..

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۱٩ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط بسامه نظرات () |

اصولا در من یه چیزی وجود داره به اسم یاس فلسفی که بیشتر مواقع دچارش می شم.. یعنی اصولا اگه قرار باشه افسردگی چیزی بگیرم این یاس فلسفی در الویت قرار داره.. الان کلی عصبانی و نق نقی ام.. البته بیشتر این نق نقی ام به خاطر تنها بودنمه.. خیلی تنهام.. خیلی دست تنهام. یعنی اصولا یکی نیست یه خرده از گوشه کارم رو بگیره... خیلی همه چی دارم سخت می گذره.. البته از زیادی کارم ناله نمی کنم ولی وقتی خسته کوفته بدون صبحانه بدون حتی یه فنجون چای از خونه می زنم بیرون و خانم والده ساعت 12 و نیم ظهر با یه لحن طلبکار زنگ می زنه که کجایی خوب دلم می گیره.. خوب من که برای گردش و تفریح نرفته بودم.. اینهمه کار سرم ریخته که همیشه خدا وقت کم میارم.. اصلا گاهی گریه ام می گیره.. مهر قراره امتحان زبان المانی بدم بعد ثبت نامش 23 شهریوره پول کم دارم.. ایلتس که سر به فلک می زنه.. تازه اونم هیچی نخوندم.. پایان نامه؟ شما بیا اینجا بشین یه خرده بخند.. تازه فکر کن باید یه پول قلمبه هم بریزم به حساب دانشگاه..از هر طرف هم بگید خرجهای خوشگل خوشگل درمیاد.. همه هم بالای نیم میلیون.. بعد فکر کنین با این ترافیک فکری بابا جان بالای سیصد کیلو گوجه خریده برای رب.. یعنی کل خونه شده گوجه ای و از در خونه که میام تو مانتو و روسری یه طرف عین چی کار می کنم.. شب خسته کوفته هم که می شینم پای نت ببینم اینجا چه خبره مدام خوابم می گیره.. 

اصلا دیشب سر جام بغض کردم ولی گریه ام نگرفت.. یعنی جلوی گریه ام رو گرفتم چون اصلا حوصله فین فین نداشتم شما وخامت اوضاع رو حدس بزن... که ای خدا من چیکار کنم اخه؟.. من چه خاکی به سرم بریزم؟ اخه خودت یه راهی بزار جلو پام ..  حالا این وسط یکی ام بیاد با ادم بد حرف بزنه شما فکر کنین ادم چه حالی میشه..

خانم والده یه تز داره به اسم "اونی که من می گم" یعنی اصلا به حرفت گوش نمی کنه و همیشه هم اعتقاد داره که حق با اونه و تو اصلا حقققققققق نداری که مثلا دیر کنی.. یا مثلا جواب تلفن ندی و اینا.. اصلا بساطی دارم من تو خونه..

امروز بهش گفتم شما که کاری از دستت برنمیاد برای من انجام بدی لااقل سیخونک نزن به روح و روان من.. چرا اخه اذیتم می کنی؟.. نشسته برای خودش می گه.. اصلا گاهی یه حرفایی می زنه که دوست دارم دورخیز کنم سرم رو با شدت بکوبم به دیوار تا از شر همه خلاص شم.. اومدم خونه می گه کجایی؟ بابات ناهار نداره.. الان ناهار حاضر می گم بابا کجاست؟ می گه نمی دونم نگفت کی میاد.. یعنی فکر کنین... من واقعا یه جاهایی دیوانه می شم.. سختمه می دونید... خیلی برام سخته این کار رو تنهایی انجام بدم.. واقعا یه جاهایی دیگه کم میارم..

نمی دونم چرا هیچوقت تابستون رو دوست نداشتم.. اصلا من تابستونا تبدیل به یه ادم بی خود می شم.. همیشه بدبیاری میارم..

دلم مامانم رو می خواد... هرچند فکر نمی کنم اگه بود اوضاع بهتری داشتم..

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۱۳ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط بسامه نظرات () |

من از بچگی ارزو داشتم یه اتاق داشته باشم.. که یه موقعایی توش سگ بزنه گربه برقصه.. یعنی از اینایی که صدا به صدا نمی رسه ها.. اصلا چه معنی داره اتاق همیشه تمیز و مرتب باشه؟ باید یه مواقعی تمیز و مرتب باشه که مرتب بودنش به چشم بیاد نه کثیف بودنش..

اقا الان رو میز ما به اندازه یه بند انگشت خاکه... جمعه مهمونی بودیم.. کیف مهمونی رو میز تحریره.. اتوی مو سشوار هنوز رو زمین ول.. کفشا کنارش.. شالم رو صندلی.. کتابام هر کدومم یه طرف...اتوی لباسم که همیشه گوشه اتاقه برای مواقع ضروری.. اصلا گیامتیه واسه خودشقلب

قول قول قول... فردا تمیزش می کنم.. امروز حال ندارم...

 

  • سیندی جونم کامنتت رو خوندما... فقط اصلا حال نوشتن نداشتم.. جوابش رو به زودی برات می نویسم..
نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۳ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط بسامه نظرات () |

ما معمولا برنج رو تو گونی های خیلی بزرگ می خریم.. همیشه هم به اندازه مصرف یه سالمون می خریم و هر سری یه گونی رو خالی می کنیم تو یه سطل بزرگ و کم کم از اون استفاده می کنیم... امروز وقتی داشتم برنج برمی داشتم دیدم تو ظرف برنج چندتا پروانه هست.. با خودم گفتم: باید به بابا بگم لای اینا قرص برنج بزاره پروانه نزنه.. ولی باید مواظب باشیم که کسی نخوره...

یهو انگار تکون خوردم.. اسم قرص برنج که اومد به ذهنم یاد گذشته ها افتادم... همین پارسال.. شاید همین موقع ها بود شاید پاییز.. اون زمانی که هفته به هفته افسرده می شدم و به تنها چیزی که فکر می کردم قرص برنج بود... همه اش فکر می کردم همه زندگیم شده یه دونه قرص و باید فقط بندازمش بالا و خلاص..

و الان اصلا یادم نمیاد اخرین باری که بهش فکر کردم کی بود... نمی گم مشکلات نداریم.. نمی گم همه چی بهشت شده ولی احساس خوشبختی می کنم.. همین که یادم نمیاد اخرین بار کی افسرده شدم همین گوشه ای از افسردگی منه... همین که به ادم های کوته بین نگام می کنم و براشون تاسف می خورم همین خوشبختیه..

اینکه انگیزه ای دارم.. انگیزه والا.. انگیزه برای پیشرفتم.. انگیزه برای اینده ام حالا شاید از نظر بقیه مزخرف و بی خود و دور از دسترس.. ولی دوستش دارم.. 

این روزها رو دوست دارم.. سقفی بالای سر دارم.. خانواده ای مهربان.. تنی سالم.. فکری ازاد.. لبی خندان.. پولی در جیب و دوستانی بهتر از اب روان..

چه اهمیت دارد اگر می رویند قارچ های غربت...

گوش شیطون هم کر... افسردگی فرت...

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٢۸ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ توسط بسامه نظرات () |

بله بله... یه سوژه پیدا کردم نابببببببب... انگ سبزی پاک کردن... پاشید ابکش چاقونو بردارید بیارید که می خوام برم یه وانت سبزی بخرم... 

تا من برگردم این پست رو بخونید بعد هم برید ادامه مطلب.. 

لینک درست شد..


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٢۱ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ توسط بسامه نظرات () |

من کلا ادمی هستم که زیادی نقب می زنم به گذشته..همیشه هم یه چیزی پیدا می کنم که با ان روحم رو خراش بدهم یا لااقل اهی بکشم.. امروز فکر کردم پارسال همین موقع چه کاری می کردم که الان نمی کنم؟... طبق معمول پیدا کردم..

پارسال من هر روز پولی که ب دست می اوردم رو یادداشت می کردم.. شاید بچه هایی که وبلاگ گیس گلابتون رو می خونن بدونن از چی دارم حرف می زنم.. راههای جذب پول و ثروت..

دوست جان یادش هست.. یکی از بچه های وبلاگی.. که چطوری قران به قران پولی که به دست می اوردیم رو به هم گزارش می کردیم..

امروز بابا سی تومن بهم پول داد...

امروز با اخوی رفتیم لپ تاپ خریدیم..

باورت میشه؟ امروز ته جیب مانتوم سه تومن پیدا کردم..

امروز مامان برام شلوار خرید.

و

و

و

یه مدت بعد گذاشتمش کنار.. تا الان.. امشب یه طوری شدم.. رفتم و دفترچه رو کشیدم بیرون. صفحه به صفحه.. مقدار و تاریخ پول... از کی دریافت کردم.. اخی..

از فردا دوباره شروع می کنم به یادداشت کردن.. یه چیزایی هست ارزشش رو داره.. فقط به خاطر دل خودت.. 

 

  • اصولا پشه حیوانیست خر... نه به خاطر اینکه نیش می زنه.. به خاطر اینکه نمی دونه کجا رو باید نیش بزنه.. اخه کف پا هم شد جا؟
نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/۱٢ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط بسامه نظرات () |

Design By : nightSelect.com